تکاب نامه

ساعت 15 /6 دقیقه از زنجان خارج شدیم و به سمت تکاب حرکت کردیم. آقای راننده برای اینکه راه را نزدیکتر کند یک جادة فرعی را انتخاب کرد که البته راه دورتر شد زیرا راه راست کوتاهترین فاصله است. نهایتاً اینکه ما تقریباً بر روی بلندترین مسیر در حرکت بودیم. باران ریز و نرمی می بارید. بوی سهرورد را حس می کردیم. ما به سهرورد نزدیک بودیم، سهروردی که خاکش سهروردی شهید را در دل خود پرورانده بود. هوا تاریک شده بود و باران باریده بود. در وسط جاده خطی روشن و نورانی بوجود آورده بود و ما بدنبال نور می رفتیم. مسیر کوهستانی و حرکت ما به سمت بالا بود. بالا و بالاتر می رفتیم. چون راه طولانی شده بود تمام مدت خانم دکتر و آقای عاملی و آقای خیاطان و آقای رضایی معما طرح می کردند، آواز می خواندند تا دوستان سرگرم شوند و احساس خستگی نکنند. سرانجام ساعت 10 شب به تکاب رسیدیم و به هتل رنجی رفتیم و قرار شد پس از اینکه وسایل را در اتاقها جا دادیم، برای صرف شام همه به رستوران هتل بیایند. پنج شنب 5 /8 /90 پس از صرف صبحانه ساعت 8 بطرف تخت سلیمان به راه افتادیم، یک ساعت بیشتر راه نبود. به محوطة باستانی شیز وارد شدیم. چند سالی است که در آرزوی آمدن به این مکان هستیم.
در این مکان مقدس هزاران سال آتشکدة آذر گشسب زنده و با نشاط بر تارک ایران زمین می درخشیده و آتش جاودان گرمی بخش جانها بوده و در این مکان است که سهروردی شهید علم حال را آموخت و به گنجینة عرفان ایران باستان دست یافت و بعنوان یک ایرانی دانست آنچه را که باید می دانست.
مجموعه آثار بجا مانده 27 متر از سطح محل بالاتر است. وقتی وارد مجموعه می شوی ابتدا دریاچه ای را می بینی که دارای آبی شیرین است و زلال، به زلالی دلهای عاشق، آنان که عاشق این مرز و بوم هستند و بر یادگار های کهنش سر فرود می آورند. عمق این دریاچه 112 متر است و چشمه های زیر آن از نوع چشمه های آرتزین می باشد و در نزد ایرانیان از اعتبار ویژه ای برخوردار بوده، شاهان برای تاجگذاری زیارت این آتشکده می آمدند و در اینجا تاجگذاری می کردند. در روایت آمده سه مغ هنگام تولد عیسی با هدایای ارزنده به دیدار مریم مقدس رفتند و حضرت مریم از زادگاه مسیح کیسه کوچکی خاک به آنها داد. آن ها خاک را در این مکان بر زمین پاشیدند. از این آتشکده آتش مقدس را برای آتشکده های دیگر می بردند. بعد از اسلام تا قرن ششم هجری که سهروردی به این مکان آمده هنوز پا بر جا بوده، البته رونق دوران طلایی ایران زمین را نداشته و بعدها کاملاً ویران شده. سهروردی شهید روزی را در اینجا گذرانده و از تعالیم موبد بزرگ برخوردار شده. البته تا سال 56 یک گروه باستانشناس از کشور آلمان در این منطقه سرگرم کاوش بوده اند و گمانه زنی هایی انجام داده اند و مشخص کرده اند که قدمت این آتشکده به زمان هخامنشیان می رسد و موزه کوچک و محقّری هم در همان مکان ایجاد شده. گفتنی دربارۀ این مکان مقدس بسیار است که در این گزارش نمی گنجد. ساعت 12 از تخت سلیمان برگشتیم و رفتیم به زندان سلیمان که در همان نزدیکی بود. بر سر کوهی به ارتفاع 120 متر سیاه چالۀ بزرگی قرار داشت به عمق 85 متر و دهانه 65 متر. واقعاً پر ابهت بود. البته کارشناس باستانشناس که در تخت سلیمان توضیح می داد گفت که اینجا یعنی زندان سلیمان دریاچه ای بوده که به علتی آب آن تخلیه شده و آن دلایل و عوامل طبیعی مانند زلزله و رانش زمین و یا دلیل دیگری بوده که معلوم نیست و اکنون بصورت سیاه چالۀ بسیار مخوفی در آمده که آن را زندان سلیمان می نامند و در اطراف آن دیرینه شناسان به آثاری دست یافته اند که بیانگر سکونت و زندگی انسان در آن مکان بوده. دیدار از این منطقه یک ساعت به طول انجامید. پس از آن برای صرف ناهار به هتل برگشتیم و بعداز ظهر برای دیدن غار کرفتو رفتیم. در مسیر حرکت به طرف غار در یکی از روستاهای کردنشین جشن عروسی بود و مهمانان همه در بیرون از خانۀ عروس در کنار جاده مشغول رقص و پایکوبی بودند. همسفران تصمیم گرفتند که به عروسی بروند. پدر عروس وقتی گروه را دید همه را دعوت کرد و اصرار می کرد که برای شام عروسی بمانید. چند نفربه حلقۀ رقص کردی پیوستند. تقریباً نیم ساعتی در جمع خانوادۀ عروس بودیم و در شادی آنها سهیم شدیم. پس از آن به طرف غار کرفتو حرکت کردیم. ساعت 4 به غار رسیدیم. کرفتو غاری دیدنی و بسیار زیبا است. چهار طبقه دارد و میراث فرهنگی برای سهولت بازدید پلّه هایی در آنجا ساخته. نمای بیرونی غار دیدنی است و مشرف بر دشت وسیع و سرسبزی است. چون تعداد پلّه ها زیاد بود بعضی از دوستان نتوانستند بالا بیایند. چند نفری به درون غار رفته و از طبقات بالا دیدن کردند. درون غار واقعاً دیدنی بود. سالنها و دهلیزهای وسیع و اتاقهای بزرگ که همه برق کشی شده بود و داخل طبقات روشن بود و به راحتی می شد از آن دیدن کرد. اگر روشنایی نداشت و تاریک بود کار مشکل می شد. پس از دیدن غار به شهر تکاب برگشتیم. البته تکاب شهر بزرگی نیست، بیشتر به یک بخش شبیه است تا به یک شهر. دیدار از تکاب به پایان رسید سفر مابه تکاب اتفاقی بود قبل از خروج از تکاب تصمیم گرفتیم از چملی دیدن کنیم.
چملی در حومۀ تکاب قرار دارد و حدود یک ساعت با مینی بوس رفتیم تا به چملی رسیدیم. چملی دریاچه کوچکی است که درون نیزارها قرار دارد و داخل دریاچه جزیرۀ کوچک چمنی قرار دارد که این جزیره در زمان باد شدید حرکت می کند و در مواقع دیگر توریست ها با پا بر آن می کوبند و حرکت جزیره را می بینند. منطقه واقعاً زیباست. چملی در بین تپّه ها قرار گرفته و اطراف آن را چمن زارها و درخت زارها احاطه کرده اند. هر قسمت به رنگی، بخشی سبز زمرّدی، قسمتی سبز تیره، قسمتی زرد رنگ، درختها نارنجی، همه چیز فوق تصوّر است. دوستان مشغول عکس برداری هستند و گیج شده اند نمی دانند از کدام قسمت عکس بگیرند و چگونه این صحنه ها را ثبت کنند. از نیزار گذشتیم و به روی جزیره رفتیم. البتّه سطح جزیره کمی باتلاقی است زیاد نمی توان در یک نقطه توقف کرد، پا فرو می رود. جزیره را دور زدیم و از دریاچه خارج شدیم. دریاچه درون درّه ای قرار دارد و کوههای اطراف رنگارنگ است، قسمتی صورتی رنگ بود. اگر می بینید که مرتّب می گویم بسیار زیبا بود دلیلش اینست که کلمۀ دیگری برای وصف این منطقه ندارم. سرانجام مجبور شدیم پس از دیدار چملی برگردیم به هتل رنجی در تکاب و لباسها و کفشهای گل آلود خود را بشوئیم. بالأخره پس از طرف غذا در ساعت 5 /2 توانستیم حرکت کنیم . باران تندی می بارید و جادۀ تکاب به سقّز کوهستانی و کم عرض و پر تردّد است. ادارۀ راه می خواهد آن را تعریض کند ولی نیمه کاره رها کرده .