جایگاه دینی آذربایجان در دوره ساسانی-۲
پس از مهاجرت آریاییها به ایران، قبایل مادی در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد در شمال غربی ایران مستقر و در نهایت به تشکیل اولین حکومت مادی در آذربایجان منجر شد (ایمانپور و گیلانی، ۱۳۸۹: ۴۱؛ Imanpour، ۱۹۹۸: ۱۹۲ Imanpour، ۲۰۰۲-۲۰۰۳: ۶۳). حضور و استقرار یکی از قبایل مادی به نام مغان در این منطقه (Herodotus، ۱۹۸۷: I. ۹۵-۱۰۰) باعث شد پس از آن آذربایجان به یک مکان دینی برای آیین مزدیسنا تبدیل شود. پس از سقوط امپراتوری هخامنشی و حاکمیت سلوکیان و سپس پارتیان بر این نواحی، آذربایجان همچنان موقعیت دینی خود را در دوره ساسانیان حفظ کرد. بهخصوص پس از حاکمیت دینی ساسانیان بر ایران، آذربایجان به دلیل قرار گرفتن در جنوب ارمنستان- که با حمایت رومیان به پایگاه مقاومت سیاسی و مذهبی علیه ساسانیان تبدیل شده بود- به موازات پارس، یکی از مراکز دینی و سیاسی مهم در شمال غربی ایران گردید (Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۸۸).
شاید به دلیل همین جایگاه دینی آذربایجان بوده است که مردم آذربایجان از همان ابتدای حرکت اردشیر بابکان از او و طرح حکومت دینیاش استقبال کردند؛ چنانکه موسی خورنی از اطاعت خاندان سورن و اسپهبدان از اردشیر در همان اوایل قیام وی علیه پارتیان سخن میگوید (Moses of Khoren، ۱۹۸۴: ۱۷۱-۱۷۲) یا در کارنامه اردشیر بابکان ادعا شده است؛ هنگامی که اردوان علیه اردشیر بابکان میجنگید، کسانی از اهالی ری، دماوند، دیلمان.... اورا همراهی میکردند، اما کسی از آذربایجان در سپاه او حضور نداشت (فرهشی، ۱۳۷۸: ۴۹). علاوه بر آن منابع آسوری از مقاومت و توطئههای مکرر پارسها علیه پارتیان در آذربایجان گزارش دادهاند (Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۸۷) که همه این شواهد نشانگر عدم همراهی پارسها با پارتیان و استقبال از حکومت دینی ساسانیان پس از قیام اردشیر بابکان علیه پارتیان است.
در هر حال، به دنبال شکست اردوان پنجم به دست اردشیر بابکان در سال ۲۲۴ م و برافتادن دولت ۴۶۷ ساله اشکانی و تاجگذاری اردشیر در ۲۲۶ میلادی، اردشیر قدرت را در دست گرفت و در نتیجه، تمام قلمرو اشکانیان از جمله آذربایجان پس از مدتی به تصرف اردشیر درآمد. به قول طبری، اردشیر بابکان پس از شکست اردوان فتوحات خود را دنبال کرد و سرزمین ماد، شهر همدان و ناحیه سگستان و خراسان را مطیع نمود و بر اثر مبارزه مستمر خویش، آذربایجان و بخش مهمی از ارمنستان را تسخیر کرد. نقش برجستهای نزدیک سلماس دیده میشود که به عقیده بیشتر محققان، به عصر اردشیر بابکان بعد از فتح آذربایجان مربوط است (نلدکه، ۱۳۵۸: ۴۷؛ مشکور، ۱۳۷۱: ۲۵۸؛ وکیلی، ۱۳۶۲: ۱۵۷).
مرزهای جغرافیایی آذربایجان در دوره ساسانی آنگونه که از کتیبههای شاهپور وکرتیر در کعبه زرتشت و منابع دوره اسلامی برمیآید در شمال، رودارس بوده است که آن را از ارمنستان، گرجستان و آلبانیا جدا میکرد و در شمال شرق، کوههای البرز و سفیدرود آن را از گیلان جدا میکردند و در جنوب شرق نیز زاگرس آن را از کردستان جدا میکرد؛ در شرق و جنوب شرقی نیز دشت کویر آن را از خراسان و پارت جدا میکرد (ابن حوقل، ۱۳۶۶: ۸۱؛ ابن خردادبه،: ۱۳۷۰: ۹۷؛ بهار، ۱۳۶۹: ۱۲۸). از طرفی، آذربایجان در فهرست سرزمینهای شاهپور جزو سرزمینهای اصلی ایران آمده است، در حالیکه در همین فهرست، از گرجستان، آلبانیا، سوریه و آناتولی... به انیران یاد شده است که توجه ساسانیان را به این سرزمین نشان میدهد (Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۸۹ نصراللهزاده، ۱۳۸۴: ۱۴۲-۱۴۳). از طرف دیگر، مهرههای بر جای مانده از اسپهبدان ساسانی نشان میدهد کشور ایران در این دوره به چهار اسپهبدنشین تقسیم شده بود که از آنها با نامهای اسپهبد کوست نمیروز، اسپهبد کوست خاوران، اسپهبد کوست خوراسان و اسپهبد کوست آذربایجان نام برده شده است که این خود باز نشاندهنده اهمیت، بزرگی و جایگاه آذربایجان در دوره ساسانی است که از آن به کوست یا بهقول موسی خورنی کستگ که سرزمینهای مختلف را در بر میگرفت و یا یک اسپهبدنشین و در مواردی بهعنوان پادوسپان نام برده شده است (نلدکه، ۱۳۵۸: ۳۰۵ و ۲۵۳؛ یعقوبی، ۱۳۶۶: ۲۱۸؛ یعقوبی، ۱۳۴۳: ۷۲؛ Ghodrat-Dizaji، ۲۰۱۰: ۷۱; Daryaee، ۲۰۰۲: ۱۶). یعقوبی و تعدادی دیگر از جغرافینویسان دورة اسلامی از طبرستان، ری، قزوین، زنجان، قم، همدان، نهاوند، دینور حلوان، ماسپند، مهرجانقذق؛ صامغان، آذربایجان و دربند در قفقاز به عنوان کوست آذربایجان نام میبرند که بیانگر بزرگی آذربایجان و اهمیت آن در این دوره بوده است (یعقوبی، ۱۳۶۶: ۲۱۸؛ ابن خردادبه، ۱۳۷: ۹۷؛ مقایسه کنید با: دینوری، ۱۳۶۶: ۹۶). دینوری، اصفهان، قم و ناحیة جبال آذربایجان را بخش دوم از چهار بخش تقسیمات کشوری در دوره ساسانی و معرفی میکند).
در هر حال، به دلیل گذشته تاریخی و دینی آذربایجان که بهعنوان جایگاه مغان شناخته میشد و در پیوند با دین مزدیسنا قرار داشت و با توجه به ماهیت دینی حکومت ساسا نی که روحانیان در آن از جایگاه ممتازی برخوردار بودند، آذربایجان از همان ابتدا مورد توجه ویژه روحانیون زرتشتی قرار گرفت و به یکی از مراکز دینی زرتشتیان و مکانی مقدس برای انجام مراسم سیاسی ودینی در دوره ساسانی تبدیل شد. چنانچه در روایات روحانیان زرتشتی دورة ساسانی، سرزمین آذربایجان محل تولد و خاستگاه زرتشت معرفی شد (Boyce and F. Grenet، ۱۹۹۱: ۹۴-۱۰۵، ۱۴۸) و دریاچه ارومیه در آذربایجان با دریاچه چیچست که طبق اعتقاد زرتشتیان سوشیانت آخرین منجی زرتشتیان از آنجا ظهور خواهد کرد، یکی دانسته شد (بهار، ۱۳۶۹: ۷۲؛ بندهشن ۱۲. ۳). در آثار جغرافینگاران و تاریخنویسان دوران بعد از اسلام هم که مأخذشان به منابع پهلوی میرسد، زرتشت بهندرت به ری - که سرزمین ماد بزرگ بوده- و بیشتر به آذربایجان و در این سرزمین هم معمولاً به شهرهای ارومیه یا شیز و در مواردی هم به موقان و اردبیل نسبت داده شده است. یاقوت حموی نقل میکند: «چنین ادعا میکنند که ارومیه شهر زرتشت است و مغان آنجا را بنیان نهادهاند.» (حموی، ۱۹۷۹؛ ۱/۴۵؛ رئیس نیا، ۱۳۶۸: ۷۶۵). گذشته از اینکه زرتشت واقعاً مادی (آذربایجانی) بوده یا نبوده- که امروز در شرقی بودن خاستگاه زرتشت کمتر تردید وجود دارد (آموزگار و تفضلی، ۱۳۷۰: ۲۲؛ Gnoli، ۱۹۸۰: ۲۲۷) - با توجه به موقعیت ممتاز دینی و سیاسی این سرزمین و نفوذ زیاد مغان، که اصالتاً ماد بودند، در آن، علت تأکید بر نسبت دادن زرتشت به آذربایجان در دوران ساسانی قابل درک است. چنانچه ابراهیم پورداوود میگوید:
«آرتورپاتکان یا ماد کوچک همواره در تاریخ دینی مزدیسنا جنبه تقدسی داشته و از هر جهت میتوان آن را با سرزمین پیغمبر خیز فلسطین و خاکهای همسایه آن سنجید. کوه سبلان یا سولان... به جای طور سیناست. دریاچه ارومیه که در اوستا چئچست (= چیچست) خوانده شده... به جای دریای مرده یا بحرالمیت فلسطین است و شهر گنجک که در نوشتههای قرون وسطی شیز خوانده شده و آن پایگاه آتشکده شاهنشاهی آذرگشسپ بوده، به جای اورشلیم است... همچنین آذربایجان در روزگار بسیار کهن سرزمین مغان یا پیشوایان دینی زرتشت بوده...» (رئیسنیا، ۱۳۶۸: ۷۶۹).
همچنین ادعا میشد یک نسخه از کتاب اوستای تنسر در محل آتشکده آذرگشنسب در شیز آذربایجان نگهداری میشد (Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۸۸؛ کریستن سن، ۱۳۶۷: ۱۶۲). این آتشکده به گفته یاقوت حموی «در شش فرسنگی مراغه قرار دارد و در آنجا آتشکده مغان و آتشکدهای باستانی و ایوانی بسیار بلند قرار دارد.» (حموی، ۱۹۷۹: ۳/۳۸۳-۳۸۴). این آتشکده در آذربایجان قرار داشت و «از گرانقدرترین آتشکدها نزد زرتشتیان بود است» و زمانی که کسی در دوره ساسانی شاه میشد با پای پیاده از مداین برای زیارت به آنجا میرفت (ابن خردادبه، ۱۳۷۰: ۹۷؛ مینورسکی، ۱۳۷۸: ۳۵؛ Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۸۸). همچنین هنگام تصمیمگیریهای سخت بهخصوص هنگام جنگ، گرفتاریها و به دلیل آداب نیایش و نذر و نیاز به آنجا مراجعه میکردند. چنانچه بلعمی نقل میکند:
«هنگام فرار خسرو پرویز از دست بهرام چوبین خسرو میگوید: به آذربایگان شدم و آنجا اندر آتش خانه نشستم و به عبادت خدای مشغول شدم و هم مردمان دانستند که آن محنت که بر پدرم افتاد نه تدبیر من بود...» (بلعمی، ۱۳۵۳: ۱۱۶۸-۶۹).
بسیاری از منابع عربی و فارسی نیز در دوره اسلامی از آوردن غنایم و هدایا از جانب بهرام گور به آتشکده آذرگشنسب پس از پیروزی وی علیه هپتالیان گزارش دادهاند (نلدکه، ۱۳۵۸: ۱۶۵؛ بلعمی، ۲/۱۳۵۳: ۹۴۱؛ مشکور، ۱۳۴۷: ۴۱۸؛ Boyce، ۱۹۸۳: ۲).
چنانکه در منابع مختلف اشاره شده است، در دوران ساسانی سه آتش مقدس به منظور ستایش سه طبقه از طبقات اجتماعی ایران، وجود داشت که آذرفرنبغ، آتش طبقة روحانیان؛ آذرگشنسب، آتش طبقة جنگیان و آتش پادشاه؛ آذر برزین مهر، آتش طبقة کشاورزان بود (انوری، ۱۳۴۱: ۵). از میان این سه آتشکده، آذرگشنسب بسیار محترم و مورد بزرگداشت پادشاهان ساسانی و نظامیان بود و در اساطیر زرتشتی ساخت آن را به کی خسرو کیانی نسبت میدادند. (Boyce، ۱۹۸۳: ۱-۲)
ابودلف مسعربن المهلهل، جهانگرد عرب در اوایل قرن ۴ هجری که در ایران و آذربایجان سیاحت کرده، در سفرنامه خود موسوم به الرساله الثانیه، درباره این آتشکده مینویسد:
«شیز شهری است میان مراغه، زنجان، سهرورد و دینور... دیوار این شهر دریاچهای را احاطه کرده است که وسط آن به ته نمیرسد... در شیز آتشکده مهمی وجود دارد که آتش مغان (مجوس) از آن به سوی مشرق و مغرب فروزان است. بر بالای گنبد این آتشکده هلالی از نقره نصب شده که طلسم آن بهشمار میرود و گروهی از امیران و فاتحان خواستند آن را برچینند، اما کوشش آنان به جایی نرسید. از شگفتیهای این آتشکده آن است که کانون آن از هفتصد سال پیش فروزان است و البته خاکستر در آن وجود ندارد و شعله آن هیچگاه خاموش نمیگردد.» (مهلهل، ۱۳۴۲: ۲و۳؛نژاد اکبری، ۱۳۸۶: ۲۰۹؛ مشکور، ۱۳۴۷: ۱۰۹).
خاکستر نداشتن این آتشکده با ادعای واندنبرگ نیز تطبیق میکند که میگوید، این مکان ظاهراً بر مخازن نفت قرار داشته و از آتشکدههای جاوید به شمار میرفته است (واندنبرگ، ۱۳۴۵: ۱۱۷).
در هر حال، این آتشکده در مقایسه با سایر آتشکدههای این دوره بیش از همه سالم مانده است. بیشتر اندیشمندان تاریخ ایران باستان بقایای بر جای مانده در شمال تکاب در آذربایجان را- که در دوره اسلامی آن را عنوان شیز مینامیدند و امروزه به آثار تخت سلیمان شهرت یافته است- بقایای آتشکده آذرگشنسب میدانند (کریستن سن، ۱۹۶۷: ۱۸۹؛ Boyce and Grenet، ۱۹۹۱: ۷۷-۷۸; Huff، ۲۰۰۲: ۱-۲; Ghodrat-Dizaji، ۲۰۰۷: ۹۰. گفته میشود آتش آذرگشسب ابتدا در گنزک، منطقهای نزدیک لیلان در دشت میاندوآب بوده که مرکز یکی از ساتراپ نشینهای آذربایجان نزدیک ارومیه بوده است و در حدود قرن پنجم به منطقة تخت سلیمان منتقل شده است و به آن نام شیز که بر گرفته از نام چیچست است، داده شد (پورداوود، ۱۳۱۰: ۲۵۰؛ Huff، ۲۰۰۲: ۱-۸ Boyce، ۲۰۰۰: ۱-۲; Boyce and Grenet، ۱۹۹۱: ۷۷-۷۸; Boyce ۱۹۹۲: ۸ff;)
کاوشهای باستانشناسی و سرامیکهای یافت شده در حوالی تخت سلیمان نشان میدهد که این منطقه دستکم از دوره هخامنشیان مسکونی بوده است و در دورة پارتیان استحکامات دفاعی برای آن ساخته شد و با انتقال آتشکده آذرگشسب به این مکان در دوره ساسانی، به گفتة ابن خردادبه به گرانقدرترین مکان نزد زردتشتیان تبدیل شد (ابن خردادبه، ۱۳۷۰: ۹۷؛ برای اطلاع بیشتر پیرامون تخت سلیمان نگاه کنید به: ((Huff، ۲۰۰۲: ۱-۸. شواهد باستانی بهخصوص سکهها و مهرههای بهجا مانده در منطقه که نام مغها و سایر حکومتگران محلی بر آنها نوشته شده است، حضور پر رنگ روحانیان زرتشتی و مقات بلندمرتبه سیاسی و نظامی را در آذربایجان و منطقه تخت سلیمان (آتشکده آذرگشنسب) نشان میدهد (Frye، ۱۹۶۸: ۱۲۳، ۱۲۸-۱۲۹; Ghodrat-Dizaji، ۲۰۱۰: ۷۸). علاوه بر آن حتی ریچارد فرای معتقد است که در کنار قلاع نظامی و معبد دینی تخت سلیمان (شیز) احتمالاً فعالیتهای وسیع اقتصادی نیز در این دوره در جریان بوده که همگی این شواهد نشانگر جایگاه مهم مذهبی و سیاسی این مکان در آذربایجان در دوره ساسانی است (Frye، ۱۹۶۸: ۷۶؛ مقایسه کنید با: حموی، ۱۹۷۹: ۳۸۳-۳۸۴ که وی نیز از معادن و ثروت شیز سخن میگوید).
آذربایجان در دوران ساسانی علاوه بر جایگاه دین زرتشتی، مأمنی امن برای سایر گرایشهای دینی بود. در زمان قباد اول برای مقابله و کاهش دامنه نفوذ خاندانهای اشراف و روحانیون، وی سعی کرد از نارضایتی رو به افزون مردم - که به دنبال قحطی طولانی و شکست ایران از هفتالیان که در دوره پیروز روی داده بود- استفاده کند و این بار بر قدرت مردم که در شکل نهضت مزدک رخ نموده بود، تکیه کرد (قاسمی، ۱۳۵۷: ۸۶ - ۸۷). پس از گسترش نهضت مزدک و پشتیبانی قباد از مزدک باعث گردید که موبدان و نجبای ساسانی به مقابله با قباد و به خلع و زندانی کردن وی اقدام کنند که کفته میشود در این هنگام مزدک نیز مدتی پایتخت را ترک کرده به آذربایجان رفت و مدتی بعد باز برای رهبری جنبش به پایتخت باز گشت، بهخصوص که گفته میشود جنبش در آذربایجان شاید به دلیل موقعیت خاص این منطقه و فشار فزاینده مغان نیرومندتر بوده است (ایمانپور، ۱۳۷۱: ۲۷۱؛ رئیس نیا، ۱۳۶۸: ۸۲۳؛ دریایی، ۱۳۸۳: ۸۷). بعد از شکست جنبش مزدک، آذربایجان یکی از پناهگاههای مهم مزدکیان گردید و بسیاری از نجاتیافتگان از قتل عام، به این سرزمین روی آوردند. بعد از شکست دولت ساسانی توسط اعراب و فتح آذربایجان، مزدکیان در آذربایجان به حیات خود ادامه دادند و بعضی از دژهای خود را در مناطق کوهستانی آذربایجان و بهخصوص قرهداغ و دامنههای سبلان و تالش حفظ کردند (رئیسنیا، ۱۳۶۸: ۸۲۴؛نژاد اکبری، ۱۳۸۶: ۱۷۵). برخی از مورخان بر این باورند که بازماندگان مزدکیان زمان ساسانیان در دورههای اسلامی دین خود را آشکار کرده و پس از اصلاحات در روش مزدک نام این آیین تازه را خرمدین گذاشتند و چنان مینماید که این ترکیب «خرم دین» تقلیدی از ترکیب «به دین» بوده است که درباره دین زرتشت میگفتهاند (نفیسی، ۱۳۴۸: ۲۱).
حوادث سالهای آخر حکومت ساسانی تأثیر زیادی بر آذربایجان داشت. هنگامی که امپراتوری موریس برکنار شد و فوکاس بر تخت امپراتوری روم نشست، خسرو دوم این را بهانه قرار داد و سوریه و فراسوی آن را تصرف کرد. در سال ۶۰۴ م دو سردار او شاهین و شهروراز با سرعت حیرتانگیزی سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر حتی لیبی دور دست را تسخیر کردند، اما پس از روی کار آمدن هراکلیوس در سال ۶۱۰ م وی با کمک سرمایه کلیسا به تدارک ضد حمله علیه ایران بپرداخت. او از راه دریای سیاه وارد ارمنستان شد و تا قلب شاهنشاهی ایران پیش رفت. خسرو پرویز با ملاحظه نزدیک شدن نیروهای رومی به گنزک (شیز)، آتش مقدس و مقادیری از ذخایر و جواهرات آذرگشنسب را برداشته، آن شهر را ترک کرد و به طرف دستگرد- که شهری با قصرهای سلطنتی بود که بر سر راه قصرشیرین به تیسفون قرار داشت- عقب نشست و لشکریان روم به گنزک درآمدند و به تلافی ربودن صلیب راستین توسط ساسانیان از اورشلیم، آتشکده مقدس آذرگشنسب را ویران و غارت کردند و همة نشانههای زرتشتیگری را که در نظر آنان کار و اثر کفار بود از بین بردند (بلعمی، ۱۳۵۳: ۱۰۷۴؛نژاد اکبری، ۱۳۸۶: ۱۰۹؛ رجبی، ۱۳۸۰: ۳۶۴ Boyce، ۱۹۸۳: ۳;). در واقع، طی چند سال، خسرو پرویز که به مقام فاتح جهان رسیده و به لحاظ وسعت متصرفات بر شاهنشاهی هخامنشی نیز پیشی جسته بود، دیگر به دفاع از آتشکدهای مقدس زرتشتیان و رعایای خود قادر نبود (دیاکونوف، ۱۳۸۲: ۳۵۸؛ دریایی، ۱۳۸۳: ۵۰). اما با وجود این تحولات و سپس فتح آذربایجان توسط اعراب، آذربایجان به نظر میرسد جایگاه دینی خود را تا حدودی حفظ کرد؛ چنانچه بلاذری نقل میکند که پس از فتح ایران مرزبان آذربایجان اجازه یافت که آیین و جشنهای دینی در شیز آذربایجان برگزار گردد و زرتشتیان نیز از تعرض مصون ماندند و حتی گفته میشود که زمان عمر تصریح شد، کسی حق ندارد مزاحم این آتشکده و مردم شیز شود (Huff، ۲۰۰۲: ۶؛ مینورسکی، ۱۳۷۸: ۳۶).
به نقل از: فصلنامه علمی ـ پژوهشی تاریخ اسلام و ایران دانشگاه الزهرا (س)
سال بیست و یکم، دوره جدید، شماره ۱۰، پیاپی ۹۳، تابستان ۱۳۹۰