شهر شيز و آتشكده نامدار آن آذرگشسب در درازناي تاريخ ايران و از دوره اساطيري تا پايان دوره ساساني داراي اهميتي بسزا بوده است. اين شهر از نظر طبيعي و كشاورزي و منابع زيرزميني و معادن و فلزات قيمتي نيز در منطقه بسيار ارزشمندي قرار داشته است و با توجه به ارزش اسطوره اي آتشكده آذرگشسب، روزبه روز بر اهميت آن شهر افزوده گشته و آتشكده نيز همواره معمورترين و ثروتمندترين آتشكده زمان خود به حساب مي آمده است، به طور كلي آتشكده آذرگشسب به همراه دو آتشكده بزرگ ساساني يعني آذر فرنبغ در پارس و آذر برزين مهر در خراسان سه آتشكده بزرگ دوره ساساني بودند كه آذرگشسب از همه والاتر و برتر بود و به همين لحاظ در اين مقاله به آذرگشسب و ثروت هاي آن پرداخته شده است. منطقه شيز باستان يا تخت سليمان فعلي كه آذرگشسب در آن قرار دارد، از نظر موقعيت طبيعي و اقتصادي و داشتن منابع مهم كشاورزي و دامپروري و علاوه بر آن منابع زيرزميني در طول تاريخ همواره داراي اهميت فراوان بوده و مورخان و جهانگردان در متون تاريخي و سفرنامه هاي خود به اين امر اشاره داشته اند، كه از جمله آنان مي توان به نوشته هاي المهلهل اشاره كرد كه مي گويد: «شيز شهري است بين مراغه، زنجان، شهر زور و دينور، در ميان كوه هايي كه كان هاي زر، جيوه، سرب، نقره و سنگ لعل كبود در آنجا يافت مي شود، زر آن سه قسم است و سيم را ارزش زغال است.»
     اين منطقه به دليل همين موقعيت ممتاز طبيعي، همواره در طول تاريخ مورد توجه بزرگان و پادشاهان ايراني بوده است و با توجه به بناي تاسيسات مذهبي و آتشكده آذرگشسب و معبد آناهيتا، اين منطقه خود به خود داراي اهميت بيشتر شده و آثار هنري آن بر غنا و گرانقدري اين جايگاه در طول تاريخ افزوده است. به طوري كه عظمت و شكوه اين شهر و آتشكده آن در اواخر دوره ساسانيان به اوج خود رسيده، كريستين سن به اين شكوه و عظمت شيز و آذرگشسب در زمان خسرو پرويز در هنگام بيان حمله هراكليوس امپراتور دوم به شيز اشاره مي كند و مي نويسد: «در قصر گنزك صورتي از مجلس تاجگذاري شاهنشاه هم بوده است كه در پيرامون آن نقش بزرگان و اشراف كشور در حال سلام ديده مي شده است، اين كاخ گنبدي متحرك داشته كه بر سقف آن سيارات هفتگانه و دوازده برج و اشكال مختلف ماه را نقش كرده و آلتي تعبيه نموده بودند كه در اوقات معين باران مي باريد و بانك رعد به گوش مي آمده است. اين ساعت عجيب در قصر شاهي گنزك نزديك آتشكده آذرگشسب واقع بود، هرقل آن كاخ و ساعت و آتشكده را نيز ويران كرد و غنيمتي هنگفت به هنگام غارت نصيب هرقل شد، بنابر روايت تئوفان، قيصر در آنجا 300 لواي رومي را كه در جنگ ها به دست ايرانيان افتاده بود با مقداري سيم غيرمسكوك و ميزهاي مخصوص عبادت و فرش هاي گلبتون دوز و پارچه هاي ابريشمي و جامه هاي حرير و پيراهن هاي سفيد بي شمار به دست آورد، در حياط بزرگي كه جزو قصر خسرو بود و آن را پاراديس (بهشت) مي گفتند، شترمرغ، غزال، گورخر، طاووس، تذرو، شير و پلنگ بسيار نيز بودند.»
     علاوه بر خود ساختمان آتشكده و كاخ ها و بناهاي مجاور آن كه بتدريج در طول تاريخ ساخته شده و در زمان ساسانيان به اوج خود رسيد، تخت تاقديس نيز كه داراي سابقه اي كهن بود بر غناي اين آتشگاه مي افزود.
     «ساختمان اين تخت كه ظاهراً كوشك عظيمي بوده در بسياري از آثار غربي و فارسي و بيزانس توصيف شده ازجمله فردوسي در شاهنامه تصويري از آن عرضه كرده است كه شكوه آن باورنكردني مي باشد اين كاخ را از چوب هاي گرانبهاي سرو و ساج ساخته و با طلاي فراوان پوشانده بودند. نرده ها و پلكان هايش هم طلاپوش بود و در همه جا تنها ميخ هاي سيمين و زرين به كار رفته بود، گنبدي كه آسمان را نمايش مي داد، لاجورد و فيروزه بر آن نشانده بودند و پوشيده از ستارگاني از جواهرات بود، ياقوت هايي كه در جدول هاي نجومي طلايي قرار داده بودند، نشان داده مي شد و ماه و خورشيد را از نقره و طلاساخته بودند، معبد داخلي را پرده اي زردوزي با نقش ستارگان مي آراست.
     هزينه افسانه اي اين ساختمان مانند طاق كسري معرف بخشي از ثروت فراوان مملكت بود، تمام بنا روي چرخ هايي قرار گرفته بود. طوري كه مي شد كه آن را درست در جهت آسمان چرخان حركت داد و بدين ترتيب تاثير دعا را بيشتر احساس كرد.»
     به هر حال آذرگشسب و شيز، كرسي آذربايجان باستان و مركز ماد آتروپاتن، علاوه بر موقعيت ممتاز جغرافيايي و طبيعي از جهت توجهي كه به آتشكده آذرگشسب، از دوره اساطيري تا پايان دوره ساساني شد، در دوره ساساني، ممتازترين، گرانقدرترين و ثروتمندترين آتشكده زمان خود بوده. اين آتشكده از دوره اساطيري و شاهنشاهي كيخسرو محل اقامت شاهنشاهان و بزرگان ايران بوده و تا پايان دوره ساساني، گنج و گنجينه هاي بي شمار از طرف شاهنشاهان ايران به اين آتشكده اهدا شده بود و علاوه بر آن كتاب اوستا نيز كه به طرزي زيبا نوشته شده بود در اين محل نگهداري مي شده است و طبق آنچه در كتاب ها و در روايت هاي ملي و مذهبي آمده كيخسرو اولين شاهنشاه ايران بود كه به شيز رفت و آتشكده آذرگشسب را بنا نهاد و سپس خود او بود كه نخستين نذورات و زر و گوهر را به آتشكده اهدا نمود. كيخسرو همچنين سفر ديگري به همراه نياي خود جهت يافتن افراسياب و كين خواهي سياوش انجام داد. فردوسي در شاهنامه به عزيمت كيخسرو به همراه كيكاووس به آذرگشسب اشاره كرده و مي فرمايد:
     نيا چون شنيد از بنيره سخن/ يكي راي پيرانه افكند، بن
    بدو گفت ما همچنين با دو اسب / بتازيم تا خان آذرگشسب
    سر و تن بشويم با پاي و دست/ چنان چون بود مرد يزدان پرست
    بزاري ابا كردگار جهان / به زمزم كيم آفرين نهان
    برفتند با جامه هاي سپيد / پر از ترس دل يك به يك پراميد
    چو آتش بديدند گريان شدند/ چو بر آتش تيز بريان شدند
    بر آن جايگه زار و گريان دو شاه/ به پيش خداوند خورشيد و ماه
    جهان آفرين را همي خواندند/ بر آن موبدان گوهر افشاندند
    چو خسرو به آب مژه رخ بشست/ برافشاند دينار برزند و اوست
    كشته شدن افراسياب و برادرش گرسيوز به كين خواهي سياوش در همين محل اتفاق افتاده است و ماجراي آن چنين در شاهنامه آمده است: «افراسياب كه از بيم گرفتار شدن از توران به برزعه آمده بود، به وسيله «هوم» كه از بازماندگان فريدون فرخ بود دستگير مي شود و آنگاه از دست هوم مي گريزد و در شيز، هوم ماجرا را براي گودرز كه به همراه كيكاووس و كيخسرو به شيز آمده اند بازگو مي كند و مي گويد:
     بر اين جايگاه برز چنگم بجست/ دل و جانم از جستن او بخست
    در اين آب غنيمت پنهان شده است/ بگفتم به تو راز چونان كه هست
    و آنگاه گودرز به آذرگشسب مي رود و آنچه شنيده و ديده براي كيكاووس و كيخسرو مي گويد:
     چو گودرز بشنيد اين داستان / بياد آمدش گفته باستان
    پر انديشه شد سوي آتشكده/ چنان چون بود مردم دل شده
    نخستين بر آتش نيايش گرفت/ جهان آفرين را ستايش گرفت
    به پردخت و بگشاد راز نهفت/ همه ديده با شهرياران بگفت
    همان گه نشستند شاهان بر اسب/ برفتند ز ايوان آذرگشسب
    و سپس كيخسرو و افراسياب و برادرش گرسيوز را كه به آب درياچه خسرو (چئچست) رفته بودند به كين سياوش به هلاكت مي رساند.
     كيخسرو پس از كشتن افراسياب در كنار درياچه چيچست (چيچس) (خنج) به همراه گودرز به آذرگشسب رفت و به خواندن سرود و دعا و دادن نذورات پرداخت.
     ز يزدان چو شاه آرزوها بيافت
    ز دريا سوي خان آذر شتافت
    بسي زر به آتش برافشاندند
    به زمزم همه آفرين خواندند
    چو گنجور كيخسرو آمد زرسپ
    ببخشيد گنجي به آذرگشسب
    بر آن موبدان خلعت افكند نيز
    درم داد و دينار و بسيار چيز
    «شاهنشاهان ايران در آذرگشسب گنجي داشتند و آن را منسوب به كرزوس پادشاه ليدي مي دانستند، گنجي كه كوروش به شيز برده بود.»
     «ثروت و جواهرات و اشياي نفيسه كرزوس و خزانه هاي او چشم مشاهير يونان را خيره مي كرد و از اين حيث اسم او در مغرب زمين ضرب المثل گرديد، چنانكه اكنون هم در مواردي كه ما اسم قارون را ذكر مي كنيم، اروپائيان اسم كرزوس را مي برند.»
     «كوروش كبير (559-530) قبل از ميلاد گنج هاي كرزوس را پس از پيروزي بر او در سال 547 قبل از ميلاد با خود به ايران آورد.او شاه شكست خورده ليدي را نيز به همراه آورد و او را در مكاني به نام (بارن) نزديك همدان اقامت داد و خزانه و اشياي قيمتي او را به عنوان نذر به آذرگشسب داد و يا به قولي در آب درياچه شيز انداخت. كرزوس پادشاه ليدي در تاريخ جهان به ثروتمند بودن معروف است. او نخستين پادشاهي است كه به ضرب سكه پرداخت. بنابراين در صورتي كه موضوع نذر كوروش كبير واقعيت داشته باشد، بزرگترين گنج افسانه اي جهان كه به صورت ضرب المثل در اروپا درآمده «آذرگشسب است.»
     گزنفون در مورد گرفتن جواهرات كرزوس توسط كوروش مي نويسد: «پس از تمام شدن صحبت هاي كوروش و كرزوس با يكديگر، هر دو براي استراحت به منازل خود رفتند و روز ديگر كوروش دوستان خود و سركردگان را خواسته، دستور تحويل گرفتن خزانه كرزوس را داد و امر كرد قسمتي را كه متعلق به مغ ها است به آنها بدهند و باقي را در صندوق هايي گذارده و از عقب قشون حمل كنند تا هر زمان بخواهد پاداش هايي به سپاهيان خود بدهد و خزانه در دسترس او باشد.»
     در دوره اشكاني نيز بر شكوه آذرگشسب و شيز افزوده شد، شيز در دوره اشكاني همچنان كرسي مادآتروپاتين (آذربايجان) بود، در اين دوره يكي از حملات سخت رومي ها به آذربايجان و شهر شيز به وقوع پيوست و آن حمله آنتونيوس امپراتور روم در سال 36 قبل از ميلاد و در زمان فرهاد چهارم (38-27 قبل از ميلاد) بود. آنتونيوس «با 113 هزار نفر سپاهي به طرف فراد (شيز) رفت تا آن را محاصره كند و اين محل را پرسبه كه مخفف فراد اسپس است نيز ناميده اند و اين شهري بود بزرگ و زنان و اطفال پادشاهان ماد در اينجا اقامت داشتند.» اما با اين كه در دوره اشكاني نيز بناهاي بيشتري در شيز ساخته شد، ولي اوج عظمت شيز و آتشكده آذرگشسب در دوره ساساني بوده است.
     در اين دوره شيز و آذرگشسب، نماد بزرگ مذهبي و سياسي كشور بود و علاوه بر ادامه روند آباداني آن و ساختن آتشكده و ساختمان ها و كاخ هاي متعدد در آن، محل زيارت پادشاهان ساساني بود. اردشير بابكان نخستين شاهنشاه ساساني «بنا بر روايت پارسيان پس از جلوس بر تخت شاهنشاهي هيربد هيربدان (موبد موبدان) تينسر را فرمان داد كه متون پراكنده اوستاي عهد اشكاني را جمع و تاليف كند تا آن را كتاب رسمي و قانوني قرار دهند و به فرمان شاهنشاه شاهپور اول فرزند او رونوشتي از اوستا را در آذرگشسب در شيز قرار دادند.» در دوره ساساني به لحاظ اهميت آذرگشسب، شاهنشاهان ساساني پس از تاجگذاري با پاي پياده به آذرگشسب مي رفتند و هدايا و نذورات به آتشكده مي دادند، آنها همچنين به مناسبت هاي مختلف مكرراً به شيز عزيمت مي كردند. از جمله اين پادشاهان مي توان از بهرام پنجم (بهرام گور) (438-421) ياد كرد كه همواره به آذرگشسب مي رفت، از سفرهاي مهم بهرام پنجم به شهر شيز (گنزك) جهت زيارت آذرگشسب، مي توان از رفتن او به آذرگشسب قبل از حركت به خراسان براي جنگ با خاقان چين نام برد، «او كه از شنيدن خبر حمله خاقان به خراسان و مرو آگاه شده بود، ابتدا به آذربايجان رفت و پس از زيارت آذرگشسب از راه اردبيل، گيلان و مازندران به خراسان رفت و سپاهيان خاقان را در مرو مغلوب نمود، فردوسي نيز در شاهنامه به اين موضوع اشاره كرده است.»
     بهرام پس از غلبه بر خاقان «سنگ هاي قيمتي تاجي را كه از خاقان و زنش گرفته بود به اين آتشكده فرستاد.»
     محمدبن جرير طبري از جنگ تركان خزر با بهرام پنجم شاهنشاه ايران در كوه هاي قفقاز ياد مي كند.
     و مي نويسد: «چون بهرام گور به جنگ تركان خزر كه آن سوي كوه هاي قفقاز بود مي رفت از آذربايجان عبور كرد و در آتشكده شيز عبادت كرد و بعد از پيروزي در جنگ با تركان خزر در بازگشت آنچه ياقوت و گوهر در تاج خاقان بود و شمشير او را كه مرواريد نشان و گوهرنشان بود و زيورهاي فراوانش را به آتشكده آذرگشسب پيشكش كرد و خاتون همسر اسير خاقان تركان را به خدمت آن آتشكده گذاشت.» «گدار نيز به موضوع دادن جواهرات خاقان توسط بهرام پنجم به آتشكده آذرگشسب اشاره مي كند.»
     «در زمان خسرو انوشيروان (531 – 579) ميلادي ثروت و منزلت شيز و آذرگشسب موجب آن شد كه در زمان اين پادشاه جشن ها و تشريفات پادشاهي در اين جايگاه اجرا شود و از آن به عنوان ثروتمندترين نيايشگاه زمان خود ياد شده است.» «خسرو انوشيروان، قبل از عزيمت به هر جنگي به آذرگشسب مي رفت و به راز و نياز با پروردگار مي پرداخت و زر و سيم به آذرگشسب نثار مي كرد.» از جمله در هنگام رفتن به جنگ روميان كه فردوسي نيز در شاهنامه از آن ياد مي كند.
     در زمان خسروپرويز (590 – 628) ميلادي نيز آذرگشسب در اوج قدرت و ثروت خود بود و اين پادشاه مرتباً و در هر مناسبتي به شيز و آذرگشسب مي رفت. از آن جمله خسروپرويز هنگام جنگ با بهرام چوبين، زر و سيم و جواهرات بسيار نذر آتشكده نمود.» كه پس از پيروزي بر بهرام چوبين هداياي خود را به آتشكده داد.
     در شاهنامه نيز به اين موضوع اشاره مي كند كه چگونه خسروپرويز با اهورامزدا، راز و نياز مي كند:
     تو پيروز گردان سپاه مرا
    به بنده مده تاج و گاه مرا
    اگر كام دل يابم و تاج و اسب
    بيارم دوان پيش آذرگشسب
    همان باره و طوق و هم گوشوار
    همان جامه زر و گوهر نگار
    همان نيز صد بدره دينار زرد
    فشانم بر اين گنبد لاجورد
    پرستندگان را درم صد هزار
    دهم چون شوم بر جهان شهريار
    خسروپرويز پس از گردآوري سپاه به آذرگشسب بازگشت و به نيايش يزدان پرداخت:
    گشاد از ميان شاه زرين كمر
    برآتش برآكند چندي گهر
    و آنگاه پس از پيروزي بر بهرام چوبين نيز، خسرو پرويز براي اداي نذر به آذرگشسب رفت:
     به آتش بداد آنچه پزرفته بود
    سخن هر چه پيش ردان گفته بود
    ز زرين و سيمين و گوهر نگار
    زدينار و زگوهر شاهوار
    به درويش بخشيد چندي درم
    نماند اندر آن بوم و بركس دژم.
    در دوره خسرو پرويز شهر شيز و آتشكده آن در سال 624 ميلادي به وسيله نيروهاي روم شرقي اشغال شد، به نظر مي رسد در اينجا نيز نذورات و گنج هاي آتشكده و عبادتگاه آناهيتا به داخل آب انداخته شده باشد.
     مورخين در هنگام نوشتن شرح ورود هراكليوس امپراتور روم به آذرگشسب، شكوه و عظمت اين محل را به تصوير كشيده اند كه اين خود نشانه اي از اوج عظمت و ثروت شيز و آتشكده آذر گشسب در دوره ساساني بوده است. شارل لبو فرانسوي در كتاب امپراتوري صغير در مورد تخت تاقديس در هنگام بيان چگونگي ورود هراكليوس به شيز مي نويسد: «تخت تاقديس كه وصف آن در شاهنامه آمده و يكي از شگفتي هاي شيز بود كه از عاج، طلاو جواهرات ساخته شده بود، به وسيله هراكليوس ويران شد، مجسمه بسيار بزرگي از خسرو پرويز در ميان كاخ در زير گنبدي كه نمايش آسمان بود نشانيده شده بود و در گرداگردش خورشيد، ماه و ستارگان ديگر ديده مي شدند. همراه با فرشتگان كه چوب بر به دست داشتند. هراكليوس همه را همراه با سه هزار خانه اطراف آتشكده شيز به آتش كشيد.
     «پس از حمله اعراب به ايران و اشغال آذربايجان، مردم آذربايجان و شيز با فاتحان سازش كردند كه هشتصدهزار درهم بپردازند تا آنان در امان باشند و اعراب آتشكده ها را ويران نكنند و بخصوص مردم شيز را از انجام مراسم مذهبي در جشن ها منع نكنند.»
     «مردم گنزك، (شيز) در دوره نابساماني ايران و تاخت و تاز اعراب، اين مجموعه را به حضرت سليمان نسبت دادند تا از ويراني بيشتر اين جايگاه مقدس توسط اعراب جلوگيري كنند.»
     «عده اي از مورخين به خاموش كردن آذر گشسب و انهدام بناي آن به وسيله ابزون ترك كه ولايت قم را داشت اشاره دارند.» در صورتي كه به نظر مي رسد ابزون ترك آتشكده اي را كه در مزدجان قم بوده و پاره اي از آتش آذرگشسب را در آن نگهداري مي كردند، خراب كرده نه آتشكده اصلي آذر گشسب را در آذربايجان و اما به قول ديگر، «آذر گشسب در آذربايجان تا قرن چهارم هجري پا برجا بوده و تعداد اندكي از معتقدان آئين زرتشت نيز در اين محل اسكان داشته و آتشكده نيز در مقايس كوچكتري مورد استفاده بوده است.»
     از آن پس شيز و آذرگشسب رو به ويراني نهاده است، به هرحال دقيقاً روشن نيست كه روند نابودي آذرگشسب به چه ترتيب بوده است و آخرين پيروان آئين زرتشتي تا چه زماني آنجا بوده اند، آنچه بديهي است، ابتداً به علت تنگناهايي كه در جهت ادامه زندگي و آزادي در انجام آئين هاي زرتشتي برايشان فراهم شده، شيز و آذر گشسب را ترك كرده اند و سپس در نبود آنها و بي توجهي و عدم نگهداري و نگاهباني از اين محل باستاني، آتش آن خاموش و پس از خاموشي نيز ساختمان آتشكده كه بي استفاده مانده است از رونق افتاده و حتي اگر مورد هجوم متعصبين دوران حكومت غزنويان و خصوصاً عهد سلجوقي قرار نگرفته باشد، بتدريج آتشكده آذرگشسب تخريب گرديده و در اثر مرور زمان رو به ويراني نهاده است و اما در دوره ايلخانيان مغول بار ديگر اين منطقه مورد توجه قرار گرفت و پس از حدود 300 سال «در سال672 قمري و در زمان فرمانروايي اباقان خان مغول و جانشين او قازان خان شهر گنزك يا شيز مجدداً رونق گرفت و با انجام بازسازي در آثار دوره ساساني، بار ديگر شيز كه مغولان آن را ستوريق مي گفتند، مورد استفاده حكومتي پيدا كرد و پايتخت تابستاني آنان گرديد و اكنون نيز بقاياي كاخ هاي دوره ايلخاني در تخت سليمان ديده مي شود.» و بالاخره به گنزك يا شيز بعد از پايان فرمانروايي ايلخانان توجهي معطوف نگرديد و اكنون آثار گنزك و آتشكده معروف آن آذرگشسب در محلي كه به تخت سليمان معروف است، همچنان از شكوه و عظمت آن سخن مي گويد وگرچه اين شهر بزرگ و اين بزرگترين آتشكده اسطوره اي و تاريخي ايران اكنون ويران گرديده، اما شايد گنجينه هاي بي شمار در دل خاك و اعماق درياچه زيباي آن براي ايرانيان باقي مانده باشد.
     ٭ پژوهشگر تاريخ
    فهرست منابع و ماخذ
    1- علي محمدي، تكاب افشار، مولف، 1369، صفحه 105
    2- آرتور كريستين سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، دانشگاه تهران، مهرماه1317 از روي چاپ اول كه در سال1936 چاپ شده است، صفحه 320، 329
     3- آ، پوپ، معماري ايران، ترجمه غلامحسين صدري افشار، چاپ سوم، تهران، فرهنگان1373، صفحه74 و 75
     4- شاهنامه فردوسي، به تصحيح محمد رمضاني، موسسه خاور، چاپ دوم، تهران1354، جلد سوم صفحه 95 و 96
     5- همان، صفحه100
    6- علي محمدي، پيشين، صفحه102
    7- ميرزا حسن خان پيرنيا، مشيرالدوله، تاريخ ايران باستان، تهران، ابن سينا، چاپ چهارم، جلد دوم، 1344، صفحه269
     8- سايت جامع گردشگري Anobanini
    9- مشيرالدوله، پيشين، كتاب دوم، صفحه 366، 367
    10- همان، صفحه 2354، 2355
    
    
    
 روزنامه ايران، شماره 5197 به تاريخ 19/7/91، صفحه 18 (توسعه